مرتضى راوندى

154

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

و به‌جاى آنان ساكنان نقاطى را كه در ديگر مرزهاى امپراتورى خويش مستقر كرده بودند ، متمكن مىساختند . بدينطريق بهره‌بردارى عقلانىترى از اراضى امپراتورى آشور تأمين مىشد و عوايد آن منظمتر وصول مىگرديد و انتقال و تغيير محل مردم ، امكان تبانى و مقاومت در برابر متجاوزان را براى مردم دشوار مى - ساخت . « 104 » دكتر گيرشمن دربارهء وضع طبقات مختلف مردم ايران در اين دوران چنين مىنويسد : جامعه به چندين طبقه تقسيم مىشد : امير ، نجبا ، آزادمردان مالك زمين ، كسانى كه چيزى نداشتند ، و در آخر بردگان . در اين عهد ازپيش نشانه‌هايى از ستيزهء آينده‌بين طبقات غيرمالك و روستاييان ضد نجبا ديده مىشود . . . در ايران در سراى امرا و بزرگان قرنهاى نهم و هشتم ، غلامان و كنيزان ، بردگان و همه انواع پيشه‌وران كه تمام چيزهاى مورد احتياج مخدوم خود را مىساختند وجود داشته‌اند . محققا پيشه‌ور آزاد هم بود ( ولى بسيار بندرت از آنان استفاده مىشده ) . اينان مازاد عوايد و محصولات خود را كه در وهلهء اول عبارت از محصولات كشاورزى و اغنام و احشام بود به فروش مىرسانيدند . . . دانشمندان عموما معتقدند كه روستاييان اين عصر از آزادى در ايران بيشتر استفاده مىكردند تا در بين النهرين و مصر . . . امير نمىتوانست فقط از محصولات فلاحتى يا استخراج معادن يا غنايم جنگى زندگى خود را تأمين كند ، لذا وى حامى تجار گرديد و بازرگانان غالبا غير ايرانى بودند . « 105 » بطورى كه از تاريخ ماد اثر دياكونوف استنباط مىشود در جامعهء ماد ، مانند پارس ، مردم لشكرى ( كار ) « 106 » افرادى آزاد بودند ، دسته‌هاى مختلف كارگران به نام « كورتش » « 107 » خوانده مىشدند و اكثر آنها كارگران ساختمان بودند . كاخ و قلعهء باشكوه « اكباتانا » كه « پولىبى » دربارهء آن اطلاعاتى به دست مىدهد ، مانند قصرهاى استخر به دست كورتشها ساخته شده و صنعتگران آن از اتباع پيشين آشور و ماننا بودند . شاهد اين مدعى ارتباط مشهودى است كه ميان تزيينات حجارى كاخهاى هخامنيشان و هنر آشور وجود دارد . بدون شك در مؤسسات اقتصادى اعيان و معابد عده‌اى برده نيز مشغول كار بودند . به روايت كتسياس در ماد قانون رسمى وجود داشت كه مرد مستمند مىتوانست وجود خود را به آدم متمولى كه تغذيهء او را تعهد نمايد ، نثار كند . چنين مرد مستمندى وضع بردگان را پيدا مىكرد ، با اين تفاوت كه اگر از خوراك و تغديهء خويش راضى نمىبود حق داشت ارباب را ترك گويد . مرد مستمند در اين مورد مسلما همان آزادمرد عضو جماعت بود كه وسيلهء زندگى در جماعت ( يعنى زمين ) را از دست داده بود . على الرسم ، عضويت جماعت با از دست دادن زمين منتفى مىشد و چنين مرد مستمندى فردى از همه‌جا رانده و بىحق مىگشت و چاره‌اى

--> ( 104 ) . همان ، ص 245 . ( 105 ) . ايران از آغاز تا اسلام ، پيشين ، ص 71 . ( 106 ) . Kara ( 107 ) . Kurtis